امروز جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ / Friday, Jul 30, 2010 آخرین بروز رسانی آخرین بروز رسانی: ۴ مرداد ۱۳۸۹ [اخبار امروز: 0]

مکتب خانه های قدیمی کازرون

مکتب خانه های قدیمی کازرون

کد مطلب: 1090 | تاریخ ارسال: ۵ بهمن ۱۳۸۸ | نویسنده: مرحوم محمد مهدی مظلوم زاده | چا پ  مطلب

تا چند سال پیش در شهر و روستاهای اطراف تعداد زیادی مکتب خانه های پسرانه و دخترانه با نام «کُتُّو» (کُتاب) دایر بود و در آن ها مکتب داران مرد با عنوان «آشیخ» و «استاد» و «آخوند»، و مکتب داران زن با عنوان «آباجی» و «بی بی»، به پسر بچه ها و دختر بچه ها قرآن و سواد یاد می دادند. در مکتب خانه ها علاوه بر سوادآموزی، جزوات قرآنی، تعلیمات دینی، گلستان سعدی، دیوان حافظ، بوستان سعدی، ارشاد العوام (منظومه)، رساله تَرَسُّل و نیز ریاضی و خط سیاق و غیره درس می دادند.
کسانی که در مکتب خانه تحصیل می کردند به «مُلّا» معروف می شدند و این کلمه به اول نامشان افزوده می شد، تا از دیگران متمایز باشند. مانند ملّا عبدالرحیم فقاهت، ملّا عباس علی، ملّابرات و غیره، و مکتب خانه را به همین دلیل «مُلّایی» هم می گفتند. مکتب خانه ها نیز یا مستقل و نزدیک مسجد بود که به هنگام نماز، مکتب دار با شاگردانش در آن نماز جماعت برگزار می کردند و یا در گوشه ای از منزل یا شبستان مسجد و زیارتگاه، جلسات درس و بحث داشتند. آباجی نیز در منزل مسکونی خود به «شاگردک داری» می پرداخت.
برخی از مکتب داران محلات شهر را ذیلاً نام می بریم:
ملّابرات، کربلایی علی مراد و فرزندش ادیبی از نسل ملّابرت، شیخ علی بحرانی، آشیخ کربلایی حسن بحرانی در محله علیا (بالا). آقا میرزای شیرازی (متوفی بعد از سال ۱۳۱۰ش) در بقعه ی ابوالفتح، حاج عسکر معلمیان در مسجد حاج تاج یا بقعه پیر کرمانی، آخوند ملّا محمد فرزند ملّا علی اکبر، غلامعلی پولادی در حسینیه آقاهاشم، کربلایی محمدحسین آخوند در بقعه شهید حمزه، در محله بازار شیخ احمد مدرسی، آشیخ اصغر کوهی فرزند شیخ یوسف قاری (تأسیس ۱۳۳۶ ش.)، آشیخ ماشاءالله پُرمُور، کربلایی محمد ابراهیم در مسجد حاج اسماعیل در محله چهابی. آشیخ اسدالله ریاضی در محله دشتِک گنبد، ملّا اسماعیل معرف و پدرش حاج علی محمد معرف در بقعه ی مالک، آشیخ لطف الله توکلی در محله سادات (امام زاده).
ملّا احمد سامی در طلّابخانه آشیخ فاضل، کربلایی محمد تقی حدایقی در طلّابخانه محله دُرفشان، آقا سیداحمد در مسجد امام خمینی (آهنگران سابق)، آقا شیخ محمدجواد شریعت فرزند حاج شیخ عبدالرحیم فقاهت در مسجد امام خمینی در محله آهنگران. آشیخ غلامحسین ریاضی، حاج شیخ آقا و برادرش شیخ عبدالرحیم در محله مُقّنی ها. سید محمد قدسی در محله مُصلّا. ملّا علی آخوند و غیره.
مرحوم آشیخ لطف الله توکلی پیشنماز مسجد امام زاده، صبح ها در منزل خود جلسات درس داشت و شاگردان زبده در محضر ایشان حضور داشتند و شیخ به آنان صرف و نحو و جامع المقدمات و غیره درس می داد. از جمله شاگردان وی مرحوم کربلایی محمدابراهیم کازرونی، زارع و اهل علم بود و در مسجد جامع اسماعیل شب ها مسئله می گفت و جامع المقدمات را درس می داد. آنگاه به نجف اشرف مشرف گردید و در آن جا به ادامه تحصیل پرداخت.
آمیرزای شیرازی در بقعه ی ابوالفتح درس می داد. او به هنگام اذان ظهر بچه ها را وادار می کرد در بازار ابوالفتح که پیش روی بقعه ابوالفتح واقع است در کنار هر سه چهار مغازه، یک نفر بایستد و به ردیف و با هم اذان بگویند. آمیرزا علاوه بر «فَلَک»، یک «کُند» نیز از تنه سنگین درخت داشت که چند سوراخ روی آن تعبیه شده بود و میله ای از آن ها می گذشت. پاهای بچه های درس مخوان یا مکتب گریخته را در سوراخ های کُند قرار می داد و میله مزبور را هم از روی پاهایشان عبور می داد و لحظاتی آنان را به همان حال نگه می داشت تا وقتی که قول درس خواندن و فرار نکردن از مکتب وی را می دادند.
مرحوم آقا شیخ اصغر کوهی فرزند شیخ یوسف قاری ابتدا در خانه اجاره ای در ذیل مسجد میر غلامعلی در محله چهابی مکتب گذاشت که مؤلّف نیز برای تحصیل به آن جا می رفت و بعد مکتب خانه را به کاروان سرای قدیمی حاج قنبر در کوچه پیر کرمانی تغییر مکان داد. سپس مکتب خانه را به منزل مسکونی در غرب مسجد مزبور انتقال داد که خانواده وی در طبقه دوم آن زندگی می کردند. در همین محل مرحوم کوهی طبق قراردادی با آموزش و پرورش مکتب خانه خود را نیمه دولتی و به «دبستان ملی راهنما» تغییر و تبدیل نمود. مرحوم حاج ملّاعلی محمد معرف و فرزندش ملّااسماعیل معرف، و نیز ملّامحمد حسن معرف، از مکتسب داران محله سادات (امام زاده) از توابع محله بازار بودند، که در شبستان بقعه مالک مکتب و جلسات درس گذاشته بودند.
صدرالسادات کازرونی از چند تن مکتب دار محله بازار ا زجمله آخوند ملّامحمد خلف مرحوم ملّااکبر و ملّاعلی آخوند نام برده است.
آشیخ احمد مدرسی- که مؤلّف، آن مرحوم رادر اواخر عمرشان از نزدیک دیده است- مردی بزرگوار و معلول و با شهامت بود و به دعانویسی اوقات می گذراند و منزل مسکونی خود را که در دورانی مکتب خانه بود به آموزش و پرورش بخشید تا به مدرسه تبدیل کنند.
آشیخ ماشاءااله پُرمُور که حق استادی مؤلّف این مقاله را داشت و نگارنده در دوره کودکی سال ها در خدمت ایشان درس می خواند، بخشی از منزل مسکونی خود را در محله چهابی به مکتب خانه پسرانه که به دروازه نزدیک بود اختصاص داده و همسرش که ننه ی علی آقا صدایش می کردند نیز در قسمت دیگر منزل مسکونی «شاگردک داری» می کرد و به دختر بچه ها صنعت دستی رویه گیوه و مَلکی بافی یاد می داد. اُبّهتی که استاد ماشاء الله داشت با آن قلب رئوف و مهربانش باعث شده بود که پسر بچه ها و نیز در طرف دیگر دختر بچه ها در سکوت به سر برند و هنگام درس خواندن آهسته و بی سر و صدا درس بخوانند.
مکتب رفته ها و ملّاها افرادی دانشمند، ادیب، شاعر، قاری، خوشنویس و خطاط، سیاق دادن، عریضه و نسخه نویس و غیره بار می آمدند. برخی از آنان نیز طبیب می شدند و به طبابت می پرداختند.
در مکتب استاد: در مکتب خانه ها، آخوند یا آشیخ مکتب دار، در اتاق (اگر هوا سرد بود) و یا در گوشه ای از حیاط (اگر هوا گرم بود) که با بوریا مفروش بود و روی آن به ردیف نشسته بودند، روی تشکچه یا کرسی می نشست و صندوقی چوبی که در آن تعدادی کتب و رساله و جزوه به نثر و نظم، دوات و قلم ریز و قلم درشت از نی و کاغذ و غیره با زنگوله ای وجود داشت در پیش روی او بود و ترکه ای هم در دست می گرفت تا پسر بچه ها با دیدن ترکه در دست استاد به درس وی گوش بدهند. بچه هایی که از نشستن روی بوریا ناراحت بودند، برای خود زیرانداز کوچکی به مکتب می بردند.
در گوشه ای از مکتب خانه نیز «فَلک» برای تنبیه بچه های فراری و درس مخوان قرار داشت. فلک، قطعه چوب نسبتاً ضخیم حدود ۵/۱ تا ۲ متری از شاخه درخت کُنار (سِدر) بود. در طرفین آن دو سر طنابی یا تسمه چرمی می بستند و هنگام تنبیه، دو نفر شاگرد قوی جثه و زرنگ، طرفین آن را می گرفتند. پاهای بچه رادر لای طناب یا تسمه قرار می دادند در حالی که به پشت روی زمین خوابیده بود و شاگرد مزبور حلقه طناب را روی چوب می پیچاندند آن را محکم در دست می گرفتند و استاد یا شاگرد دیگری با زدن ترکه به کف پای بچه مزبور او را به فریاد غلط کردم، دیگر فرار نمی کنم یا درس می خوانم وادار می کرد و به هر حال او را که به فلک بسته شده بود تنبیه می کردند و سپس طناب یا تسمه را شُل می کردند و بچه پاهای خود را بیرون می کشید.
بچه های فراری که به مکتب خانه می رفتند از طرف استاد به مکتب خانه احضارمی شدند. او دو نفر از بچه های قوی چثه را به در خانه آن ها می فرستاد که مثل محکومان آن ها را به مکتب بیاورند. والدین پسر بچه ها نیز وقتی فرزند خود را به مکتب خانه می بردند و به دست استاد می سپردند تا او را درس بدهد دیگر هیچ دخالتی در کار استاد نسبت به فرزند خویش نمی کردند و از این رو استاد آزادانه بچه ها را به درس خواندن وا می داشت و بچه های گریزپا و یا درس مخوان را به راحتی فلک می کرد. روزهای جمعه نیز مکتب خانه ها تعطیل بود.
بچه ها صبح زود با کتاب و دفتر و قلم و دوات و لیوان آبخوری راهی مکتب خانه می شدند و هر کدام از آن ها روزی ده شاهی- و قدیم تر یک شاهی- در ازای آب به استاد می دادند. اجرت استاد در ماه نیز برای هر شاگردی دو سه تومان پول نقد با یک کله قند دُرسته یا مقداری برنج یا گندم و یا خرما بود که بچه ها به او پرداخت می کردند و یا تحویل می دادند.
در مکتب خانه، شاگردان در چند ردیف در پیش روی استاد بر روی بوریا یا فرش خود می نشستند و استاد نیز در پشت صندوق می نشست و به شاگردان درس خواندن و نوشتن یا قرآن می آموخت. آنگاه یکی یکی بچه ها را پیش می خواند. بچه ها در کنار صندوق و مقابل وی زانو می زدند و درسی را که استاد داده بود تک تک از رو می خواندند و استاد غلط هایشان را یادآوری می کرد تا بهتر درس را بفهمند. هنگام خستگی بچه ها با شنیدن صدای زنگوله استاد به استراحت می پرداختند و با شنیدن صدای زنگ بعدی دوباره به جای اول خود باز می گشتند و استاد این بار کتب دیگری به آنان درس می داد. بچه ها روزی دوبار از صبح تا ظهر و بعدازظهر تا عصر به مکتب و به خدمت استاد می رفتند و درس می خواندند و این کار هر روز آنان بود.
بچه هایی که در منزل، پدر یا مادر خود را اذیت می کردند و به گوش استاد می رسید، استاد به آنان تذکر می داد که : کلاغ ها به من خبر دادند که در منزل چنین کاری کرده اید؟ و آنان را نصیحت می کرد که کار نادرست را تکرار نکنند تا فلک نشوند و بچه ها نیز حرف شنوی از استاد می کردند. مادر نیز در منزل به بچه هایی که اذیت می کردند یا فرمانبرداری نمی نمودند هشدار می داد که کلاغ ها می شنوند و به استادتان خبر می دهند. علت این که آنان کلاغ را خبرچین قرار می دادند این بود که کلاغ را جارچی خداوند می دانستند که همه چیز را می فهمد و خبر می دهد.
در مکتب آباجی: زنان مکتب دار یا آتون را «آباجی» و «عاموزا» (عموزاده) و اگر سیده بود «بی بی» می گفتند. مانند آباجی خانم یا بی بی آقا سیدرضی و غیره. مکتب داران زن دو دسته بودند؛ دسته ای که به دختر بچه ها سواد خواندن و قرآن می آموختند و دسته دیگر که سوادی نداشتند و به شاگردان خود بافندگی وکارها و صنایع دستی یاد می دادند. آنان در کنار درس و کارآموزی به دختران شعرهای محلی به مناسب های مختلف نیز می آموختند.
دخترهای مکتبی را «شاگِردَک» می گفتند و کارآموزی به دختر بچه ها را «شاگردک داری».
آباجی هایی که به دختر بچه ها صنایع دستی و خانه داری یاد می دادند، بیشتر از آن آباجی هایی بودند که به دخترها درس می دادند. آنان بافتن رویه گیوه و ملکی را که رواج زیادی داشت به شاگردان خود می آموختند که به این کار «روُوارچینی» می گفتند. بعضی از آباجی ها چارقدبافی و لیف بافی، برخی گلدوزی یا خیاطی، و عده ای نخ ریسی به دخترها یاد می دادند.
زنی که می خواست دختر خود را نزد آباجی مکتب دار ببرد تا به او قرآن و سواد و یا صنایع دستی به خصوص روُوارچینی یاد بدهد، ابتدا به عنوان «شیرینی» یک کله قند دُرسته یا مبلغ ناچیزی برای او می برد و دخترش را به او می سپرد. دختری که می خواست بافتن روُوار (رویه) یاد بگیرد، مقداری ریسمان و یک سوزن روُوارچینی هم با خود به مکتب می برد و به دست آباجی می داد تا با آن به او طرز بافتن رووار را بیاموزد و از آن پس نیز خانواده ریسمان مورد نیاز دختر را تهیه و به او می دادند.
آباجی های مکتب دار، دختران فضول و اذیت کن یا سر و صدا راه بیانداز را به اتاق تاریک و تنگی مانند پستو یا سردابه می بردند و یا انباری را به عنوان «مار گُزُمَک» یعنی جایی که مارهای زیادی در آن وجود دارند و بچه ها را می گزند و نیش می زنند نشان می دادند و دختر را از آن می ترساندند و می گفتند که اگر باز هم اذیت کند، او را در آن جا می اندازند تا مارها او را نیش بزنند. دختران نیز از ترس ساکت می شدند. آباجی ها تصانیف مذهبی و عامیانه فراوانی هم به دخترها یاد می دادند که ذکرشان باعث تطویل کلام می گردد. امروزه مدارس جدید جای مکتب خانه های سابق را گرفته اند که تعدادشان فراوان است.

Popularity: 30%

مطالب مرتبط

ارسال خبر به دیگران
دسته بندی ها: تاریخ , مقالات تاریخی
زمینه ها:
تعداد بازدید: 214 بازدید
لینک این مطلب: http://www.bishapour.org/history/1090.html

نظر خود را بنویسید