امروز چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ / Wednesday, Feb 08, 2012 آخرین بروز رسانی آخرین بروز رسانی: ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ [اخبار امروز: 0]

ملای بلوط

کد مطلب: 1132 | تاریخ ارسال: ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ | نویسنده: | چا پ  مطلب

از چه موقع اش را دقیقا نمی دانم شاید از دوره ی نوجوانی بود که با کوه و کوهنوردی آشنا شدم از آن موقع تاکنون عشق به این ورزش در وجودم بوده و گاهی احساس می کنم که اگر روزی بیاید که نتوانم به آن ادامه بدهم ، آن روز پایان زندگی ام خواهد بود . باور کنید وقتی می بینم که هر روز تعداد بیشتری از شهروندان به این ورزش روی می آورند و صبح های جمعه دامن پاک طبیعت را به رختخواب گرم و خواب نوشین صبحگاهی ترجیح می دهند بسیار خرسند می شوم و اگر احساس کنم که با این نوشته ها و یاد داشت های هفتگی می توانم موجب تشویق همشهریانم شوم بسیار خوشحال تر خواهم شد.
خوشبختانه این روزها تعداد زیادی از ورزش دوستان شهرمان در قالب دهها گروه کوهنوردی بامداد آدینه ی خود را در آغوش طبیعت می گذرانند و در سکوت دلپذیر کوهستان اوقات خوشی را سپری می نمایندو همواره خود را نیز نگهبان این میراث گرانبها و این نعمت خداوندی می دانند.
لازم نیست زیاد فکرش را بکنید که کجا بروید . غار شاپور، دوان یا بورنجان . اصلا فرقی نمیکند . مهم این است که فقط اراده کنید و پاشنه بکشید . طبیعت این روزها هر گوشه اش زیبا و جادوئیست . و چه بهتر که هر روز یک مسیرجدید و یک تجربه تازه را بیازمائیم . واقعا تنوع بخشیدن به برنامه های کوهنوردی بسیار لذّت بخش است و آنوقت است که می فهمیم در دور و برما چقدر مکانهای ناشناخته و بکر وجود دارد که ما از آن غافلیم. درست مثل برنامه این هفته ی گروه کوچک و صمیمی ما.
مدتها بود که منطقه زیبای ملای بلوط توجه مرا به خود جلب نموده بود . کمی آن طرف تر از بخنگ و آب
خیرات ، وقتی به سمت دریاچه می رویم ، جاده ی آسفالتی وجود دارد که به سمت کوههای شمال شرقی کشیده شده است . جاده ای که به معروف به جاده اسکان عشایر می باشد چرا که در میانه ی آن شهرکی کوچک برای اسکان گروهی از عشایر ایل قشقایی ساخته شده است. این جاده آسفالته در انتها به راه خاکی باریکی تبدیل می شود که از دل تپه ماهورهای بکر و زیبایی میگذرد. تپه ماهور هایی سرسبز و مملو از درختان جنگلی بادام کوهی و بلوط . تپه ماهورهایی که مدتهای مدیدی بود ما را شیفته و فریفته ی خود کرده بود، تا اینکه بالاخره بامداد این جمعه نوبت آن شد که به دیدارش بشتابیم.
باز هم طبق معمول در یک سحر گاه سرد در حالیکه سرمای زمستانی که امسال گویا کیمیا و نایاب شده بود استثنائاً داشت خودنمایی می کرد بار وبندیل خود را بستیم و عازم ملای بلوط شدیم . ماشینها را درکنار شهرک اسکان عشایر پارک نموده و راه کوهستان مقابل را در پیش گرفتیم . هوا سرد بود بالاخره هر چه باشد یکی دو روز است که وارد چار چار زمستان شده ایم .
در حالیکه قرص ماه با نور درخشنده و خیره کننده ی خود بر فراز افق غربی راه ما را کاملاً روشن نموده بود، صورت فلکی عقرب نیز در افق مشرق نظاره گر ما بود . اگرچه اوضاع دنیای فلک زده ی ما از هائیتی گرفته تا عراق و افغانستان و . همه قمر در عقرب است اما در آسمان پر ستاره ی بامدادی ما این دو بسیار از هم جدا افتاده بودند .یکی در این سو و دیگری در سوی دیگر آسمان . ما نیز در این جاده خاکی پر از سنگلاخ محکم و با صلابت گام بر می داشتیم و سپیده ی صبح صادق را در افق می دیدیم و از هر دری سخنی می راندیم . از ورزش گرفته تا اقتصاد و فرهنگ و سیاست. بحث ها حسابی داغ شده بود که ناگهان حمله دسته جمعی سگهای وحشی رشته کلاممان را پاره کرد و بالاخره زور سگ ها چربید و ما را مجبور ساخت تا اندکی را خود را کج کنیم تا از دستشان خلاص شویم.
کم کم موقع اذان صبح شده بود در گوشه ای صاف و مسطح ایستاده دو گانه ای بجا آوردیم . بعد از نماز کوله پشتی ها را محکم تر نموده و صعود از تپه های پر شیب را آغاز نمودیم . یک ساعتی را عرق ریزان و نفس زنان از این تپه ماهورها بالا رفتیم . هوا هی رفته رفته روشن تر می شد و ما بالاخره بر بلندای تپه ای که پوشیده از چمنزاری سبز و خرّم بود و در میان انبوهی از درختان بادام کوهی توقف نمودیم و عجبا که تعداد زیادی از این درختان غرق در شکوفه های سفید چون عروسی سپید پوش به ما جلوه نمایی می نمودند . و این در حالیست که قاعدتا موعد شکوفه این درختان در اوایل اسفند ماه می باشد نه درست در وسط زمستان .
محیط اطرافمان کاملاً بکر بود و تنها رهگذران این قسمت از کوهستان گله های گوسفندان عشایری بودند که در دره های پائین تر در کومه های سنگی خود زندگی می کردند . پیچش صدای گوسفندان به همراه طنین صدای زنگوله هایشان در سکوت دلپذیر بامدادی کوهستان حال و هوای خاصی به این فضابخشیده بود . از این بالا می شد به خوبی دشت حاصلخیز کازرون را مشاهده کرد که اینک به لطف بارندگی های نسبتاً خوب چون فرشی از زمرّد سبز می نمود و ما که از این بالا نظاره گر این صحنه های بدیع و بی بدیل بودیم احساس می کردیم که آن صبح ما خوش اقبال ترین انسان های روی زمینیم.
با کمی گردش در اطرافمان مقداری چوب خشک که در گوشه و کنار بر زمین ریخته شده بود جمع کرده و با رعایت احتیاط کامل بر روی تخته سنگی صاف و به دور از درختان و علف های تازه سبز شده آتش کوچکی افروختیم و و گرد آن نشستیم و محبت و عشق را در سفره ی بی ریای صداقت با یکدیگر تقسیم نمودیم به به که چه قدر این خرماهای آغشته به ارده آقا رضا که هر هفته با خود می آورد در این هوای سرد می چسبد . چند تا کلّه از آن خوردیم تا انرژی از دست رفته مان دوباره باز گردد . از اینجا که نشسته بودیم تا رسیدن به قلّه یک تپه پر شیب دیگر در مقابلمان بود که پوشیده شده بود از درختان جنگلی فراوانی که عمدتاً بلوط و بادام کوهی بودند . عهد نمودیم که در برنامه ی بعدی حتماً قله را فتح کنیم . نمی دانم شاید هفته دیگر یا هفته های بعد .
موقع برگشت غلامرضای نازنین آتش را با آب خاموش نموده و بر روی آن سنگ و خاک ریخت . بازگشت ما از راه دره ای با صفا بود که بسیار به دل می نشست و فشار کمی نیز به پا هایمان آمد در انتهای این دره کلبه های سنگی عشایری را مشاهده کردیم که در عین سختی و با کمترین امکانات ممکن روزگار می گذرانیدند . آرام از کنار آغل گوسفندانشان گذشتیم و سگ هایشان که انگار خسته از نگهبانی شب قبل دیگر رمقی برایشان نمانده بود.
اندکی بعد در پای ماشین هایمان ایستاده و خوشحال و مسرور از حسن انتخاب این هفته مان. ملای بلوط را فراموش نکنیم.

Popularity: 3%

مطالب مرتبط

ارسال خبر به دیگران
دسته بندی ها: دور کازرون بگردیم , محیط زیست
زمینه ها: ,
تعداد بازدید: 106 بازدید
لینک این مطلب: http://www.bishapour.org/environment/1132.html

نظر خود را بنویسید