امروز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ / Wednesday, Feb 22, 2012 آخرین بروز رسانی آخرین بروز رسانی: ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ [اخبار امروز: 0]

از پیشوای خدمت تا پیشوای مذهب

کد مطلب: 3485 | تاریخ ارسال: ۵ اسفند ۱۳۸۹ | نویسنده: | چا پ  مطلب

عمادالدین شیخ الحکمایی: چند سال پیش توفیقی دست داد تا در شیراز به خدمت شادروان پیشوا برسم و آثار کازرونیه را به ایشان معرفی کرده و برای انجام مصاحبه برای مجموعه گفت و گو با چهره‌ها از ایشان دعوت کنم. با اشتیاق پذیرفتند و فی المجلس سؤالاتی کلی مطرح و مکتوب شد. در سفر دوم نیز نکات و مطالبی افزوده شد اما هنوز حجم لازم برای انتشار را نیافته بود و من مترصد فرصت دیگری برای تکمیل این گفت و گو بودم که ….
 
 لطفاً دربارة تاریخ و محل تولد خود بفرمایید؟
۳من در ۱۲ صفر ۱۳۵۰ برابر با ۱۵ آبان ۱۳۱۱ در محلة مصلای کازرون متولد شدم. خاندان ما اصالتاً از سادات طباطبایی عراق و از نسل سید مهدی بحرالعلوم هستیم.
 
پس قاعدتاً نام خانوادگی شما باید بحرالعلوم می‏بود و نه پیشوا.
۳بله، اما علت این تغییر آن بود که وقتی رضاشاه می‏خواست نیروی هوایی را تأسیس کند از متمولین کشور تقاضای کمک کرد و چون مرحوم پدرم هم از ملاکین بزرگ بود، وآنچنان که مورد نظر بود، به شاه کمک نکرد، با فشارهای حاکم وقت، به بهانة این که این نام عربی است و باید نامی فارسی انتخاب کنید، نام خانوادگی را در سال ۱۳۱۸ عوض کردند. توضیح این تغییر در برگ آخر شناسنامه هم ذکر شده است.
 
آیا شما شجره‏ای هم از نسب خود در اختیار دارید؟
۳البته این شجره نسبتاً روشن است. پیش‏تر در کتاب گنجینة دانشمندان (تألیف: شیخ محمد رازی، جلد ۹) ذکر شده و اخیراً هم در کتابی با عنوان جریدة النسب لمعرفه من انتسب الی خیر أب (تألیف محمدحسین حسینی جلالی، چاپ شیکاگو), نسب این‏جانب چنین ذکر شده است: السید احمد (۱۳۵۰ ق)بن محمدصادق‏بن حسن‏بن محمدباقربن مهدی‏بن عبدالحسین‏بن السیدمهدی بحرالعلوم.
جدّ من سید باقر، ساکن کازرون بوده و سه فرزند ذکور داشته است به نامهای:
۱٫ سید محمد علم‏الهدی
۲٫ سیدحسن که امام مسجد نو کازرون بوده و در سال ۱۳۲۵ش درگذشته است.
۳٫ سید مهدی که پدر خاکسارهاست.
و عموهای من:
۱٫ سید محمدعلی مجتهد طباطبایی که ساکن بوشهر و آبادان می‏شود.
۲٫ سید محمدباقر طباطبایی، پدر خانم آقای شیخ لطف الله توکلی و آقا سیدمحمود طباطبایی است. سیدمحمود (نجفی) داماد آقا سید محمدباقر (همریش آقا شیخ لطف‏الله)
۳٫ پدرم سید محمدصادق
۴٫ سید هاشم
۵٫ سید محمد رضا شریعت‏مدار
۶٫ سیدمحمد که در سن جوانی درگذشته است
چهار دختر هم داشته است. به نامهای: فاطمه، حشمت، خدیجه (عمة پدری آقای شریعتمدار) و مادر سیدآقابزرگ
 
شما کار تحصیل را از کی و نزد چه کسانی آغاز کرده‏اید؟
۳ابتدا نزد مادرم و نیز شادروان پدرم، تحصیل را آغاز کردم.
 
پس مادر هم با سواد بودند. ایشان از کدام خانواده بودند؟
۳مادرم از خاندان مظفری بود. به یاد دارم روزی در خانه شعری از نسم‏شمال را می‏خواندم و به غلط قافیة شعری را » گوش شنو! اَکو« می‏خواندم. پدرم در حال کشیدن قلیان بود. غلط‏خوانی من ذهن او را نیز مشوش کرد و چند بار تکرار کرد» گوش شنو! اکو « مادرم وقتی این‏جمله را از ما شنید داد زد که بی‏سوادها » گوش شنوا  کو؟ «خدایشان رحمت کناد.
در سن ۶ سالگی به مکتب‏خانة آشیخ عبدالرحیم محقق رفتم که در امام‏زاده ابافتح تشکیل می‏شد. در سن هفت‏سالگی به دبیرستان شاپور رفتم و پس از امتحانی که توسط آقای کشفی از من گرفته شد، در کلاس چهارم ثبت‏نام شدم. معلم این کلاس، آقای محمدحسن شریعت(پدرزن آقای عبدالرسول شهیم) فرزند حاج ملاعبدالرحیم فقاهت بود. در آن زمان مرحوم روح الله کشفی رییس فرهنگ کازرون بود. ایشان اصالتاً استهباناتی بود و فرزندی به نام ریحان الله داشتند. نوة ایشان دکتر احمد کشفی است.
کلاس ششم را که تمام کردم، هنوز دوازده‏ساله نشده بودم. به همین دلیل، اجازة تحصیل رسمی نداشتم و کلاس هفتم را مستمع آزاد می رفتم. در سال ۱۳۲۴ که برای اولین‏بار در کازرون کلاس نهم تشکیل شده بود، من کلاس نهم را خواندم و تمام کردم.
در این سال از ادارة فرهنگ شیراز آمدند و گفتند که اگر دانش آموزان تعهد می دهند که به دانشکده پزشکی بروند کلاس ۱۱ و ۱۲ را هم در کازرون تشکیل می دهیم.
 
از همکلاسی هایتان چه کسانی را به خاطر دارید؟
۳از همکلاسی‏های شاخص می‏توانم از آقای محمدحسین هنرور (ساکن کانادا), عنایت الله بهزادی، نوة  حاج ملا عباس‏علی روحانی ( که پسر بزرگش محمدجواد روحانی, بزّار بود ) و اکنون ساکن تهران است؛ و آقای دهقان ( شریف‏همایون) نام ببرم که ایشان هم به گمانم ساکن تهران باشد.
این چندنفر در آن زمان به آبادان رفتند و برخی در هاسپیتال ( بیمارستان ) کار می کردند.
 
چه شد که به علوم حوزوی روی آوردید. و در چه سالی به عراق رفتید؟
۳پدرم با رفتن ما به آبادان موافق نبود و مرا در سال ۱۳۲۵ به عراق فرستاد. ابتدا نزد سید عبدالصاحب طباطبایی ( پسر عمویم ) به نجف رفتم. در ابتدا، غربت اثر زیادی بر من گذاشت ولی پس از انس گرفتن با محیط نجف، شبی در خواب دیدم که به کازرون آمده‏ام. از شدت ناراحتی از خواب برجستم و چون دیدم در مدرسه وسطای مرحوم آخوند خراسانی هستم, آرام خوابیدم.
 
آیا دیگر دروس رسمی را ادامه ندادید؟
۳چرا, هم‏زمان با تحصیل علوم دینی به صورت داوطلبانه و آزاد توانستم از دبیرستان علوی بغداد دیپلم بگیرم. با توجه به نیاز زمانه و برخوردی که در نجف با طلبه‏های هندی و پاکستانی داشتم ـ و آنها معمولاً فارسی و عربی نمی‏دانستند ـ زبان انگلیسی را هم آموختم و ادامه دادم.
 
آیا در نجف کازرونی دیگری هم بودند؟
۳اول می‏توانم از آقا شیخ علی دوانی(ساکن تهران) نام ببرم که با آنکه بسیار جوان بودند، در مدرسة سید، درس الکبری فی المنطق می‏گفتند و من در این درس شرکت می‏کردم. غیر از ایشان می‏توانم از خانوادة عزلتی که اهل محلة چابی بودند نام ببرم. شیخ محمد ابراهیم عزلتی و فرزندان او شیخ محمد (که اکنون در نهاوند است) و دیگری شیخ علی (که به گمانم ساکن تهران است) و برادر دیگر ایشان، شیخ اسماعیل که حدود بیست سال پیش در تهران مرحوم شد.
 
اساتید شما چه کسانی بودند؟
۳پس از مرحوم پدرم، در کازرون از مرحوم آشیخ لطف الله توکلی, می توانم یاد کنم و بعد از استاد برجستة مقدمات، مرحوم شیخ محمدعلی مدرس افغانی. بعد از اتمام لمعتین در نزد آقا شیخ مجتبی لنکرانی، رسائل، مکاسب و کفایه را نزد آقا میرزا حسن یزدی، آقای شیخ محمدتقی آل‏راضی و میرزا باقر زنجانی خواندم.
در درس خارج هم از درس آیت الله سیدمحمد روحانی قمی(و در این درس با مرحوم سیدباقر صدر همدرس بودم), بعد، آیت الله حکیم در فقه، و تمام مراحل اصول را نزد آیت الله العظمی خویی خواندم. من و آقای مکارم از شاگردان برجستة آیت الله خویی بودیم.
 
اجازات شما از چه کسانی است؟
۳من از آیت الله خویی, آیت الله سیدمحسن حکیم , و آیت الله میرزا عبدالهادی شیرازی، آیت‏الله سیدجمال‏الدین گلپایگانی و آیت الله امام خمینی اجازه دارم. (مرحوم شهید مطهری وقتی اجازة امام را دیدند، فرمودند من تا به حال اجازه‏ای به این خوبی و دامنه‏داری از امام ندیده‏ام). از مرحوم شیخ‏آقابزرگ تهرانی(صاحب الذریعه) هم اجازة روایت دارم.
 
شما چه سالی به کازرون برگشتید و به چه فعالیتی مشغول شدید؟
۳من در سال ۱۳۳۸ به کازرون برگشتم. ابتدا در ساختمان قدیم مسجد نو صبح و ظهر نماز می خواندم و نماز مغرب و عشا را پدرم می‏خواند. و من شبها به مسجد حسینی(خیابان شریعتی فعلی) می‏رفتم.
 
وضعیت مساجد شهر و ائمة جماعات چه‏گونه بود, چه کسانی دیگری نماز می‏خواندند؟
۳آن‏زمان مشهورترین و بهترین مساجد و نمازهای شهر نماز آیت‏الله شیخ لطف‏الله توکلی در مسجد امام‏زاده بود. پدرم آیت‏الله پیشوا نیز در مسجد نو و مرحوم آقا آیت‏الله شیخ عبدالکریم مختاری در مسجد بی‏بی طوطی و سپس در مسجد مدرسه نماز می‏خواند. مرحوم بهجت‏العلما بحرانی نیز در مسجد شیخ اقامة جماعت می‏کردند. خدایشان بیامرزاد.
 
به نظر خود شما مهمترین اقدامتان در کازرون چه بوده است؟
۳به یاد دارم در یکی از روزهای ماه رمضان، پس از نماز ظهر و عصر، وقتی مشغول سخنرانی بودم و جمعیت بسیاری نیز حضور داشتند، ضلع شرقی شبستان مسجد فرو ریخت. این مسئله موجب شد تا با کمک و همت مردم ساختمان قدیم تخریب و مسجد نو از نو ساخته شود در ضلع شرقی مسجد هم آب‏انباری قدیمی موسوم به آب‏انبار میرعبدالله بود, شبها خودم و گروهی از مردم آثار مخروبه (ناغله‏ها) را در آب انبار می‏ریختیم و سطح آن را بالا آوردیم. بعداً همان‎‏جا کتاب‏خانة قائم را تأسیس کردیم که در آن‏زمان از کتاب‏خانه‏های مهم شهر، به‏ویژه در حوزة کتابهای مذهبی و انقلابی بود. در کار بازسازی مسجد هم نوآوری‏هایی انجام شد. مسجد نو اولین مسجد آجر و کاشی کازرون است و اساتید شیراز و اصفهان را برای همکاری دعوت کردیم.
 
آیا تاریخ احداث و قدمت مسجد نو را می‏دانستید؟
۳نه. این مسجد ویژگی خاصی نداشت و چنان که گفتم درحال تخریب بود.
اما در این مسجد کتیبة تاریخی وجود داشت که در جریان نوسازی مسجد شکسته شده و نیمی از آن از بین رفته است. این کتیبه نشان می‏دهد که بنای مسجد در سال ۱۰۱۷ تعمیر شده است. و نشان می‏دهد که مسجد تاریخی کهن‏تر از دورة صفوی داشته است. ظاهراً در آن زمان به موضوع مهم معماری مساجد و پاسداشت معماری سنتی که جزیی از هویت بومی و مذهبی هر منطقه است، توجهی نمی‏شد. از شما اجازه می‏خواهم تا نظر شخصی خودم را در بارة این اقدام بیان کنم. این نوآوری باعث شد تا سریعاً مورد تقلید قرار بگیرد و عناصر غیر بومی وارد معماری ساده و بی‏تکلف مساجد کازرون بشود. و البته ادامة این روند آن شد که اکنون فقط دوسه مسجد از دستبرد این نوآوریها در امان مانده که اگر برای حفظ آنها هم اقدامی جدی صورت نگیرد، این نمونه‏های ارزشمند که نشان از مساجد ساده و بی‏تکلف صدر اسلام دارد نیز به‏زودی از بین خواهد رفت.
اما آن مساجد قدیم با آن ستونهای بزرگ که عملا بخش عمده‏ای از فضای مسجد را می‏گرفت شاید با نیازهای زمان همراه نبود.
 
شما ظاهراً در قضیة تأمین آب شرب مردم و بهداشتی کردن آن هم تلاشی داشتید. لطفا در مورد این اقدام هم توضیح بفرمایید!
۳به خاطر وضعیت بد آب شرب مردم که در واقع همان آبی بود که هم در آن شنا می‏کردند و خود را می‏شستند و هم در آب بردک‏های بین راه، رخت و ظروف را می‏شستند و بدیهی بود که این آب آلوده چه بیماریها و گرفتاریهایی را در آن زمان برای مردم ایجاد می‏کرد، با همکاری آقای غلام‏حسین امیرعضدی که در دارایی کازرون بود و نیز آقای حسن فرهمند, شرکت سهامی کوثر را تأسیس کردیم و در میدان خیرات با حفر چاهی عمیق، آب را به مخزنی هدایت کرده و بخش قابل توجهی از محل را لوله کشی کردیم.
 از طرف دیگر به منظور احداث گورستان، با همت مردم شهر ۳۰۰ هزار متر زمین در منطقه سنگ‏بریده با عنوان باغ فردوس خریداری شد.  وقف‏نامة این قطعه‏زمین به خط آقای آقا شیخ لطف‏الله توکلی است. البته اکنون به خاطر توسعة شهر و مشکلات بهداشتی، چون ایجاد گورستان در این منطقه به مصلحت نبود، اکنون به ایجاد دانشکدة فنی‏حرفه‏ای اختصاص یافته است و در حال انجام است.
 
اوضاع اجتماعی و فرهنگی کازرون در آن دوره چگونه بود؟
۳مهمترین مشکل کازرون در آن دوره ( دهه چهل ) اختلافات شدید محلی بود. این اختلافات به‏ویژه در ایام عزاداری و مواقع انتخابات انجمن شهر و انتخاب وکلا بروز بیشتری پیدا می کرد. اصلاً اهالی این محل با محل دیگر هیچ رفت و آمد و مراوده‏ای نداشتند. برای رفع این مسئله در شب‏های پنج‏شنبه و جمعه، جلساتی در تفسیر و اخلاق تشکیل داده شد به گونه‏ای که هر هفته این جلسه در یکی از محلات شهر تشکیل می شد. با این کار تلاش کردم تا میان مردم شهر و به‏ویژه جوانان ارتباط بیشتری ایجاد شود و از دامنه اختلافات کاسته شود. این جلسات تا آخرین سالهایی که در کازرون بودم ادامه یافت.
 
آیا شما پس از بازگشت به ایران؟ باز هم با امام در ارتباط بودید؟
۳بله در طی چند سفری که به عتبات داشتم، چند بار با ایشان ملاقات کردم.
 
آیا این ملاقاتها جنبةْ سیاسی و انقلابی هم داشت؟
۳خیر، بیشتر از سر ارادت من به شخص ایشان به عنوان یک استاد بود.اما به گمانم من اولین کسی بودم که مردم شهر را متوجه آیت‏الله خمینی کرده و در مسجد فتواهای ایشان را با عنوان حاج‏آقا نقل کرده و غالب مردم و جوانان را به تقلید از ایشان سوق دادم. و همین امر باعث شده بود که توجه جوانها و بچه‏های انقلابی به این جلسات جلب بشود.به یاد دارم یک‏بار مقایسه‏ای میان اوضاع آن روز با هارون الرشید و امام موسی‏بن جعفر(ع) کرده بودم.آقای غلام‏حسین فخری تماس گرفتند که می‏خواهیم به دیدار سرهنگ منصوری، رییس شهربانی برویم. و ایشان در ضمن صحبتهایش به من اشاره کرد که «نه ما هارون الرشیدیم و نه شما موسی‏بن جعفر!» 
 
شایع است که در سال ۱۳۵۷  در جریان انقلاب، شما یک‏بار با استاندار وقت، آقای آزمون که بعد از انقلاب اعدام شد، به کازرون آمده‏اید. آیا این موضوع صحت دارد؟
۳پس از غوغای مسجد نو که در جریان آن چند نفر شهید و زخمی شده بودند، نظر به تماسهای مکرر هم‏شهریان و از جمله آقای حاج محمد معنویان، با صلاح‏دید آقای بهاءالدین محلاتی به همراه همین آقای امینی(حاضر در جلسه گفت‏وگو) به کازرون آمده و در مسجد نو سخنرانی کردم. آمدن من اتفاقاً همزمان شد با آمدن آقای آزمون(که ظاهرا برای ساکت کردن مردم آمده بود). در صورتی که من هرگز ایشان را ـ حتی تا زمان اعدامش ـ ندیده بودم.
 
شما چه سالی ازدواج کردید. لطفاً درباره خانواده و فرزندان نیز توضیحی بفرمایید؟
۳من در سال۱۳۳۴ با دختر خاله‏ام که از خانوادة گلشن محلة بالا بود ازدواج کردم و اکنون دارای پنج فرزندم:
۱٫ اشرف السادات, متولد نجف اشرف ( همسر مهندس محمد هادی پذیرایی شیرازی )
۲٫ سید علی پیشوا، سرپرست بنیاد قرض الحسنة مهدی که خود بانی آن بوده‏ام.
۳٫ دکتر سید عبدالهادی پیشوا که در کازرون آزمایشگاه دارند و الحمد لله بسیار موفقند.
۴٫ سید مجتبی پیشوا، دکتر در حقوق بین الملل ساکن ون‏کور کانادا.
۵٫ الهام پیشوا، فوق لیسانس اقتصاد، شاغل در سازمان تامین اجتماعی
 
شما کی به شیراز مهاجرت کردید و علت این مهاجرت چه بود؟
۳در سال ۱۳۴۸ برای چند ماه اقامت تابستان به شیراز آمدم و شب‏ها نماز جماعت را در مسجد جامع نو ( شهدای کنونی ) برگزار می کردم. در این میان آیت الله سید حسین یزدی که سالها امام جماعت مسجد بود, بیمار شد و از من تقاضا کرد که در ایامی که در شیراز هستم , اقامه جماعت کنم پس از مدتی که من در شب‏های شنبه در مسجد سخنرانی می‏کردم و مردم بسیاری شرکت می‏کردند ایشان برخاسته و فرمودند: » اگر در سن جوانی هم بودم , شما بیش از من شایستگی امامت این مسجد را داشتید چه رسد به اکنون که پیر و بیمارم. من دیگر به مسجد نمی آیم «.در این بین تعدادی از مردم کازرون برای رمضان همان سال با تعدادی اتوبوس به شیراز آمدند و از مرحوم آیت‏الله محلاتی تقاضای بازگشت مرا به کازرون کردند. من طبق دستور ایشان ماه رمضان را به کازرون رفتم و پس از آن به شیراز مراجعت نمودم.
در ابتدا اقدام به تعمیر شبستان مسجد نو و تأمین فرش و سیستم صوتی نمودم و از اجتماع مردم در رمضان و شبهای شنبه(؟) استفاده کرده , اقدام به سنگ فرش مسجد و تغییر درب‏ها نمودم.
پس از انقلاب بر اثر اختلافات محلی و برای جلوگیری از بلوا, مسجد نو را ترک کردم و اقدام به تأسیس این مکان ( بیت‏المهدی) نمودم که شامل ۳ سالن , یکی ۸۰۰ متر و دو ۳۵۰ متری است.
این‏جا قبلاً تاق شمشیرگرها بوده است و خانه سیدعلی‏محمد باب. و به اصطلاح کعبة بهایی‏ها همین‏جا قرار داشته است. تمام خانه‏های اطراف هم طبق وصیت باب باید خریداری می‏شده تا بیت مبارک با ۱۹ درب ساخته شود. به مرور تمام خانه‏های اطراف را خریده و تخریب کرده به ساختمان بیت‏المهدی اضافه نمودم. اکنون این‏جا ۳۰ طلبه دارد و خودم هم تا پیش از بیماری چشم و جراحی آن، کفایه و رسایل و مکاسب تدریس می‏کردم.
در ماههای رمضان تمام سالن پر می‏شود و در حیاط هم چادر زده می‏شود و بحمدالله استقبال مردم بسیار چشمگیر است.
 ۱٫ همکاری در ساخت بزرگترین بیمارستان قلب به نام بیمارستان قلب کوثر با پرداخت مبلغ چهل میلیون تومان در سال ۱۳۷۰٫
۲٫ احداث صندوق قرض‏الحسنه در خیابان لطف‏علی‏خان زند از سال ۱۳۵۵ تأسیس شد و تا کنون ادامه دارد.
 
شما غیر از علوم دینی و کتب حوزوی در چه زمینه‏هایی مطالعه دارید؟
 ۳در سالهای اخیر مطالعاتی به‏خصوص درباب موضوع اسلام و دموکراسی داشته‏ام.
و تألیفات شما؟
۱۳۷۹شهید عدالت (امام علی)، شیراز، انتشارات نوید.
۱۳۸۰ خالی بر گونة انسان (تفسیر سورة لقمان)، شیراز، انتشارات نوید.
۱۳۸۴  بر ساحل نیل، شیراز، انتشارات نوید. 
 

Popularity: 4%

مطالب مرتبط

  • مطلب مرتبطی وجود ندارد
ارسال خبر به دیگران
دسته بندی ها: آرشیو هفتگی , آموزشی , اجتماعی , شماره 249 مورخ 89/12/2 , شهرستان , مقالات , گفت وگو
زمینه ها:
تعداد بازدید: 182 بازدید
لینک این مطلب: http://www.bishapour.org/city/3485.html

نظر خود را بنویسید